الشيخ أبو الفتوح الرازي

237

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

لأنّه يرفع الصّوت عند رؤيته بالتّكبير و الدّعاء . قال الشّاعر : يهلّ بالفرقد ركبانها كما يهلّ الرّاكب المعتمر و هر ذبيحه كه بر اين وجه كشند حرام باشد [ 364 - ر ] و پليد بود و هر چه به او ( 1 ) تعلق دارد پليد بود و تصرّف در او حرام بود به ساير انواع تصرف . و در آيت دليل است بر آن كه ذبايح ( 2 ) آنان كه مخالف اسلام باشند از ساير اصناف كفار حرام است براى آن كه ايشان نام خداى نبرند بر آن و اگر نام خداى بر آن بگويند آن نه نام خداى باشد چه ايشان خداى را نشناسند . امّا ذبايح المجبرة ( 3 ) و المجسّمة ( 4 ) بنزديك ما هم روا نباشد و نشايد به خوردن ( 5 ) * ( وَالْمُنْخَنِقَةُ ) * ، و گلو باز گرفته . سدّى گفت : ايشان گاو و گوسفند را بگرفتندى ( 6 ) و گلوى ايشان در ميان دو شاخ گرفتندى و سخت در كشيدندى تا به مردى آنگه بخوردندى . ضحّاك گفت : به دست گلوش ( 7 ) باز گرفتندى تا به مردى آنگه بخوردندى و اوليتر حمل آيت بر عموم بر هر وجه ( 8 ) كه باشد گلو باز گرفته از جملهء حيوانات حلال ( 9 ) حرام باشد و انخناق مطاوع خنق باشد يقال : خنقته ( 10 ) . فانخنق ( 11 ) . * ( وَالْمَوْقُوذَةُ ) * ، و نيز آن را كه به چوب و عصا بزنند تا بميرد يقال : وقذها يقذها وقذا و اوقذها ايقاذا اذا اثخنها ضربا چون مبالغت كند در ضرب او و زدنش اين گويند قال الفرزدق : شغّارة تقذ الفصيل برجلها فطَّارة ( 12 ) لقوادم الابكار و اين قول عبد اللَّه عبّاس است و قتاده و ضحّاك و سدّى * ( وَالْمُتَرَدِّيَةُ ) * ، آن باشد كه از كوهى بيوفتد ( 13 ) يا از جايى بلند يا در چاهى افتد ( 14 ) و بميرد .

--> ( 1 ) . آج ، لب : به دو . ( 2 ) . مر : ذبايحه . ( 3 ) . مر : مجبره . ( 4 ) . مر : مجسمه . ( 5 ) . مر : خوردن . ( 6 ) . مر : گرفتندى . ( 7 ) . مر : گلويش . ( 8 ) . مر : هر دو وجه . ( 9 ) . وز و . ( 10 ) . تب ، لت : خنقه . ( 11 ) . لب ، اساس : فانخنقا ، با توجه به منابع لغت تصحيح شد . ( 12 ) . مر : فطَّاوة . ( 13 ) . لت : بيفتد . ( 14 ) . مر : اوفتد .